السيد محمد حسين الطهراني
368
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
نميبرد و از آنها مفارقت نميجويد . و فقط علّت و سبب كسانى كه از فطرت و صفات غريزى و جبلّى عدول ميكنند ، عروض آفتى از آفات بشرى و تقليدى است كه از غير در آنها اثر ميگذارد . و پس از اين بيان ، رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم اين افراد منحرف از فطرت را به اولاد يهود و نصارى تمثيل زد ، كه بواسطه ميل و پيروى از پدرانشان و گرايش به اديانشان از مقتضاى فطرت سليم منحرف شدهاند . » وَ قيلَ : مَعْناهُ كُلُّ مَوْلودٍ يولَدُ عَلَى مَعْرِفَةِ اللَهِ وَ الإقْرارِ بِهِ ؛ فَلا تَجِدُ أحَدًا إلّا وَ هُوَ يُقِرُّ بِأنَّ لَهُ صانِعاً ، وَ إنْ سَمّاهُ بِغَيْرِ اسْمِهِ ، أوْ عَبَدَ مَعَهُ غَيْرَه . « و گفته شده است : معناى حديث اينستكه : هر مولودى بر معرفت خداوند ، و اقرار به حضرتش پاى به دنيا ميگذارد . بنابراين هيچكس را نمييابى مگر آنكه اقرار و اعتراف دارد به آنكه او را صانعى و خالقى بوجود آورده است ، و اگرچه آن صانع را به نام غير خدا ياد كند ، و يا با او غير او را در پرستش شركت دهد . » تا آنكه گويد : وَ فى حَديثِ عَلىٍّ : « وَ جَبَّارُ الْقُلُوبِ عَلَى فِطَرَاتِهَا » أىْ عَلَى خِلَقِها ؛ جَمْعُ فِطَرٍ ، وَ فِطَرٌ جَمْعُ فِطْرَةٍ ؛ أوْ هِىَ جَمْعُ فِطْرَةٍ ، كَكِسْرَةٍ وَ كِسَراتٍ بِفَتْحِ طآءِ الْجَمْعِ . يُقالُ : فِطْراتٌ وَ فِطَراتٌ وَ فِطِراتٌ . « 1 » « و در حديث أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السّلام وارد است كه : خداوند دلها را بر فطرات آنها مرمّت و پايهبندى و استحكام بخشيده است ؛ يعنى بر انواع گوناگون از آفرينشهاى مختلف . . . » و زَمَخْشَرىّ در « أساس البلاغة » بر همين نهج ، مشى نموده است ؛ و پس
--> ( 1 ) « نهاية » ابن أثير ، ج 3 ، ص 457